تهمورس پورناظری: هیچ‌وقت ذوق زدۀ کارهای خودم نبودم

تهمورس پورناظری: هیچ‌وقت ذوق زدۀ کارهای خودم نبودم

تهمورس پورناظری: هیچ‌وقت ذوق زدۀ کارهای خودم نبودم



قرار است از همین پنج‌شنبه «شب‌های موسیقی بارانا» در کاخ نیاوران برگزار شود. فستیوالی که می‌توان اولین فستیوال بخش خصوصی در زمینۀ موسیقی دانست. این رویداد قرار بود در کاخ گلستان برگزار شود که مسوؤلان برگزاری‌اش اعلام کردند به دلیل پاره‌ای از ملاحظات و فراهم نبودنِ برخی شرایط، آن را به کاخ نیاوران منتقل کرده‌اند.

مدیریتِ این شب‌ها را «تهمورس پورناظری» برعهده دارد. آهنگسازی که دو سالِ پیش با اثرش «نه فرشته‌ام، نه شیطان» با خوانندگی «همایون شجریان» سر و صدای بسیاری به پا کرد. این سر و صدا سال گذشته هم ادامه یافت. او به عنوان مشاور در جشنوارۀ سی‌ویکم حضور داشت. جشنواره‌ای که صرفِ نظر از خوبی‌ها و بدی‌هایش، جنجالی‌ترین جشنواره‌ای بود که در سه دهۀ گذشته برگزار شد و توانست توجه بسیاری حتی آنان که این رخداد هیچ اهمیتی برایشان نداشت را برانگیزد.

حالا او دوباره دست به کار شده و «شب‌های موسیقی بارانا» را برگزار می‌کند. در فستیوال «شب‌های موسیقی بارانا»، گروه‌‌ها و هنرمندانی چون لوریس چکناوریان، کامکارها، شهرداد روحانی، کیخسرو پورناظری و گروه شمس، سهراب پورناظری به همراه آنتونیو ری به اجرای برنامه می‌پردازند. اجرای گروه پالت و همچنین اجرای مشترک گروه‌های کامنت و داماهی از دیگر برنامه‌های این فستیوال موسیقی است. پنج درصد از فروش بلیت‌های این برنامه به کودکان مبتلا به سرطان تحت حمایت محک و همچنین درصدی دیگر از فروش برای حمایتِ موسیقی‌دانان در حوزه‌ سلامت و رفاه در نظر گرفته شده است. با او به بهانۀ تمامِ اینها گفت‌وگو کرده‌ایم.


* بگذارید از این فستیوال شروع کنیم. «شب‌های موسیقی بارانا» با چه هدفی شکل گرفت؟ چه برنامه‌هایی برای آن دارید و چه دورنمایی برای آن در نظر گرفته‌اید؟

من اولین بار 15 ساله بودم که در دو فستیوال «گریگ» و «آوینیون» که از جمله مهم‌ترین فستیوال‌های دنیا هستند،‌ به عنوان نوازندۀ گروهِ «تنبور شمس» به اجرای برنامه پرداختم. از همان زمان رویای شکل‌گیری یک فستیوال در ایران را داشتم. فستیوال‌ها همواره با شور و هیجان همراه هستند. در واقع گردهمایی هنرمندانِ مختلف باعث می‌شود که فستیوال‌ها با کنسرت‌های معمول تفاوت کند. برای خود من حضور در فستیوال‌ها، یک حال خوب و خوشایندی دارد که در کنسرت‌ها کمتر دیده می‌شود، چون در آن مراوده‌ای بین فرهنگ‌ها و هنرمندان وجود دارد. به هر حال این شروع تجربه‌ای بود که من 24 سال پیش شروع کردم و در این سال‌ها در اجراهای متنوعی که در نقاط مختلف جهان -فستیوال‌ها و کنسرت‌ها- داشتیم، همواره این دغدغه‌ برایم وجود داشت که چنین چیزی در ایران نیز رخ دهد. دو سال پیش، این تجربه را در قالب «فستیوال تهران» که به همت شورای مشورتی خانۀ موسیقی در آن زمان شکل گرفت،‌ داشتیم تا به این رویداد رسیدیم.


* شورای مشورتی چه کسانی بودند؟‌

همایون شجریان، علیرضا قربانی، سهراب و من. تعدادی از دوستان هم چند جلسه آمدند و دیگر نیامدند. البته در بخش اجرایی هم دوستانی داشتیم که از آنها کمک گرفتیم. متاسفانه سال گذشته این فستیوال به خاطر محل اجرا و همچنین هم‌زمانی با فاجعۀ منا و از دست دادن تعدادِ زیادی از هموطنانمان انجام نشد.


* شما در فستیوال دوم نقشی داشتید؟

هیچ نقشی نداشتم.


* و بعد؟

ما ساختار «بارانا» را با همراهی شرکت «کار و اندیشه» درست کردیم و هدفمان در حد توانی که داریم، ایجاد امکانات زیرساختی برای موسیقی بود.‌ در واقع هدفمان برگزاری کنسرت یا فروش بلیت و ارتزاق مالی از راه تولید سی‌دی نیست؛ گرچه تمام این کارها را می‌خواهیم انجام دهیم. بیشتر قصدمان انجام رخدادهایی است که به این ماجرا معنا دهد. از همین روی به کمک جشنوارۀ فجر رفتیم و خب بی‌تردید همه -حتی منتقدانِ سرسختِ این ماجرا-، معتقد هستند که جشنواره‌ای که سال گذشته برگزار شد، از بسیاری جهات جشنواره‌ای روبه‌جلو بود؛ هر چند ممکن است مثل هر رویداد دیگری مشکلاتی نیز داشته باشد. بعد از آن نیز برگزاری یک فستیوال را برای تابستان برنامه‌ریزی کردیم و برای این برنامه‌ای که هم‌اکنون اعلام شده، به شکل دقیق 17 ماه زمان گذاشتیم. مذاکرات ما با سازمان میراث فرهنگی و جلسات در این خصوص از ابتدا تا کنون 12 ماه طول کشید. این گامِ نخست مجموعه است و گامِ‌ نخست، همیشه گام قدرتمندی است؛ چون موزیسین‌های بزرگی در آن حضور دارند. این فستیوال سه ضلع دارد، یک ضلع آن هنرمندان برجسته‌ای هستند که در آن حضور دارند و دیگری مکانِ آن است که با تمام سختی‌هایی که دارد، حضور در آن اتفاق خوشایندی است. تمامی اهالی موسیقی می‌دانند که اجرای موسیقی در فضای باز چه به لحاظ تجهیز و حواشی زحمت زیادی می‌خواهد و ضلع سوم تیمی است که دارد این کار را انجام می‌دهد و زیرِ یک سقف جمع شده‌اند.


* با مشکلات و حاشیه‌هایی که جشنوارۀ موسیقی فجر داشت، از اینکه وارد این رخداد شدید همچنان رضایت دارید یا مثل «سهراب» که در جلسۀ مطبوعتی گروه شمس بیان کرد، برایتان پشیمانی به وجود آورده است؟

پاسخ به این سوال را باید دو بخش کنم. ما وقتی وارد همکاری با مجموعۀ دولت می‌شویم، پیچیدگی‌های بسیاری در آن وجود دارد و هیچ چیز روان پیش نمی‌رود. آنها خودشان نیز به این مساله پی برده‌اند و به همین خاطر است که تصمیم به برون‌سپاری گرفتند. در جشنوارۀ موسیقی فجر یک بخش از زحمتِ مضاعفی که ایجاد شد، به خاطرِ شرایط و بروکراسی دولتی بود. ضمن آنکه فجر یک نامِ سی‌ساله بود و همین موضوع هم کار را سخت‌تر می‌کرد. اما به هر حال ما به شهادت اکثر اهالی موسیقی، جشنواره‌ای اثرگذار برگزار کردیم. در این بین کسانی انتقاد کردند و کسانی سکوت و عده‌ای هم محاسن آن را دیدند.


* البته منتقدان هم دلایل خاصِ خودشان را داشتند.

من هم معتقد هستم که جشنوارۀ موسیقی فجر پر از ایراد است. اصلاً اگر به این رویداد ورود و از اعتبار خودم برای آن خرج کردم، به همین خاطر بوده است. اگر جشنواره بی عیب و نقص بود که نیاز به آن کار و صرفِ آن هزینه‌ها نبود و من هم از محاسن آن استفاده می‌کردم. اگر جشنوارۀ فجر ایراد داشته -که داشته و کم هم نداشته- اما تلاشی برای اصلاحِ مسیر در جهت صلاح موسیقی بوده است. اگر کسی ایرادی دارد باید برادرانه آن را مطرح کند نه اینکه صرفاً در مطبوعات بیان شود.


* می‌گویید که دغدغه اصلاح داشتید و از امکانات خودتان از اسپانسر تا نیروی انسانی وارد آن رویداد کردید. چرا آن اتفاق از ابتدا به شکل خصوصی انجام نشد؟

ما از بهار سالِ گذشته کارِ خودمان را شروع کردیم و خب پیشنهادِ برگزاری جشنواره پیش از آن مطرح شده بود.


* چه زمانی تمام ملاحظات را کنار می‌گذارید و دربارۀ همۀ آن چیزی که در جشنواره گذشت، از ماجرای لغو‌ها تا نیامدن هنرمندانِ خارجی و غیره صحبت می‌کنید؟

یک روز تمامِ‌ ماجرا را خواهم گفت؛ اما زمانِ آن حالا نیست. می‌دانید من اصولاً آدم صبوری هستم و همیشه در سکوت‌ام. هیچ‌وقت هم واکنش و عکس‌العملی به مسایل ندارم. دربارۀ جشنواره هم معتقدم بنایی که سال گذشته در بخش جایزه و غیره گذاشته شد، ادامه پیدا کند. برای جشنوارۀ سال گذشته زحمت بسیار زیادی کشیده شده و افراد متخصص،‌ هزاران ساعت برای آن وقت گذاشتند. طبیعی است که عده‌ای نیز از این مساله ناراحت باشند و از آن ایراد بگیرند. اما به هر حال درصد زیادی از هنرمندان (از چهره‌های شاخص گرفته تا جوانان) در جشنوارۀ سال گذشته حضور داشتند. روزی دربارۀ همه چیزِ جشنواره صحبت خواهم کرد و اتفاقاً من دقیق‌تر از هر منتقدی دربارۀ ایراداتِ آن صحبت می‌کنم. چون معتقدم بیان ایرادی که از سر دلسوزی باشد، بسیار هم خوب است. ببینید جامعۀ موسیقی، جامعه‌ای بسیار رنج‌کشیده و زحمت کشیده است و اگر هم‌اکنون تیراژهای میلیونی و پول‌های میلیاردی را در این صنعت می‌بینید، به دلیل خونِ دل‌هایی است که پدران ما و نسل‌های پیش از ما خورده‌اند. ده‌ها نفر طی دهه‌های گذشته خون دل خوردند تا امروز موسیقی ما شکل کنونی‌اش را پیدا کند. موسیقی از امروز شروع نشده است. از جایی شروع شده که به هنرمندانِ بزرگ ما مطرب می‌گفتند. اما این افراد پایمردی کرده‌اند تا ثابت کنند همۀ موسیقی مطربی نیست. مطربی یکی از رشته‌های موسیقی است و بسیار بسیار محترم هم هست، اما این جامعه در مقایسه با جامعۀ سینمایی همچنان با مشکلاتی روبه‌رو هستند.


* آنها هم مشکلات خاص خودشان را دارند.

حتما دارند. اما حداقل این است که هزاران هزار صندلی سینما در سراسر کشور وجود دارد. رسانه دارند و امکان تبلیغات. ما را در رسانۀ ملی نشان نمی‌دهند، اما فیلم سینمایی نشان می‌دهند.


* بخشی از این ماجرا به خود اهالی موسیقی بر می‌گردد.

بله. بخش بیشتری از جامعۀ سینما دغدغه‌ای به اسم سینما دارد و امیدوارم یک روزی تمام ما هم دغدغه‌ای به نام موسیقی داشته باشیم. رنج‌هایی که در طی دهه‌ها و حتی سده‌های گذشته به جامعۀ موسیقی تحمیل شده، سبب شده تا طبقه‌ای از ما، بیشتر دغدغۀ شخصی داشته باشیم و موسیقی را فدای موقعیت و اسممان ‌کنیم.


* یک مشکل بزرگ در فعالیت‌های فرهنگی عدم تداوم است که در فستیوال موسیقی تهران نیز آن را مشاهده کردیم و با وجود آنکه بزرگانی چون حسین علیزاده و کامکارها تا موزیسین‌های جوان در آن حضور داشتند، آن رویداد تداوم پیدا نکرد. چقدر امیدوارید فستیوال بارانا عمر داشته باشد.

باید عمر داشته باشد، چون ما برای آن عمر گذاشتیم. ما موزیسین هستیم و شغلمان تهیه‌کنندگی نیست -هر چند که من این کار را دوست دارم- اما اگر این بنا را گذاشته‌ایم، یعنی می‌خواهیم آن را به نتیجه برسانیم تا فردا یک اهرم از اهرم‌های موسیقی بشود. من باز ناگزیرم به جشنوارۀ فجر برگردم. ما در آن جشنواره حجم عظیمی از تبلیغات شهری داشتیم و حضور جشنوارۀ موسیقی فجر در سطح شهر حتی پررنگ‌تر از جشنوارۀ فیلم فجر بود و بخش عظیمی از تودۀ مردم از این حرکت آگاه شدند. شما بیبنید از اسفند سال گذشته تا الان حضور موسیقی در شهر بسیار بیشتر شده است. این کار به نفع تمام موسیقی‌دانان شده. حالا شاید اجرای این فستیوال یک بازو به بازوهای موسیقی اضافه کند و فردا پشتوانه‌ای برای جوان‌ترها و دلگرمی‌ای برای بزرگ‌ترها شود.


* اما اینکه فقط به خواسته و ارادۀ شما بر نمی‌گردد...

ببینید ده سال پیش، ارشاد آن زمان تمام تلاشش را کرد تا یکی از کنسرت‌های ما را لغو کند. به هر بهانه‌ای هم متوسل شد. به هرحال لطفشان به ما بسیار زیاد بود. من در نشستی که به بهانۀ کنسرت برگزار شده بود، اعلام کردم که قد هنرمندان بلندتر از دیواری است که جلویشان کشیده‌ می‌شود. ممکن است حرکت ما را آهسته کند، اما من فکر می‌کنم حاکمیت هم‌اکنون به این نکته رسیده است که باید از ابزارِ فرهنگ استفادۀ بیشتری کند.


* شما الان از منظر یک موزیسین می‌گویید که با تمام مشکلاتی که وجود داشته، توانستید به فعالیت‌هایتان ادامه دهید. اما من دربارۀ رویدادی حرف می‌زنم که قاعدتاً یک بار اقتصادی دارد و به قول دکتر رفیعی سانسور اقتصادی همواره موثرترین بازدارنده است.

من اقتصاد در هنر را بلد هستم و مطمئنم اگر این فستیوال بتواند پنج سال عمر کند و هر ساله‌ درون‌مایه‌اش پرمحتواتر شود، می‌تواند خودش، خودش را اداره کند و دیگر نیازی به من ندارد. بنیان موزۀ هنرهای معاصر درست است و به همین خاطر است که هر چقدر مدیرانش عوض می‌شوند، اما ابهتش محفوظ مانده است. برای هیچ موزیسینی مهم نیست که مدیر فلان فستیوال معتبر چه کسی است، اما همگی در آن شرکت می‌کنند. در تئاتر دولاویل پاریس یک نوازندۀ گمنام از روستاهای افغانستان یا ایران می‌رود و برنامه‌اشان با استقبال بسیار زیادی مواجه می‌شود و این در حالی است که کسی آن موزیسین را نمی‌شناسد به اعتبار آن مرکز می‌روند و در آن رخداد شرکت می‌کنند.


* بعضی‌ها اعتقاد دارند که شما از حمایت‌هایی بهره‌مند هستید...

برایم سوال است که اگر من به جشنوارۀ فجر وزارت کمک کردم، یعنی از من حمایت شده است؟ اگر این‌طور بود و من جزو تیمشان بودم، یک اثرم 15 سال بدون مجوز نمی‌ماند.


* کدام اثر؟

اثر «چونی بی من».


* که در «نه فرشته‌ام نه شیطان» شنیدیم.

فقط این قطعه را بازسازی و در آن اثر منتشر کردیم. البته این حرف‌ها چندان دغدغۀ من نیست، چون مخاطب من افرادی که آن حرف‌ها را می‌زنند، نیستند. اهل هنر اصولاً حرف نمی‌زند. اسم کسی را نمی‌آورد. آنکه اسم می‌آورد یا در لفافه یا به وضوح اهل هنر نیست. دلم می‌خواهد احساس مخاطبم طرفدارم باشد، با خود او کاری ندارم. گرچه یک روزی این آدم‌ها از تمام حرف‌هایی که زدند، پشیمان می‌شوند. من نمی‌دانم چه چیزِ من دیگران را آزرده می‌کند؟‌ ساز زدنم؟ آهنگسازی‌ام؟‌ انزوایم؟‌ چون فکر نمی‌کنم «رقابت» آزردگی ایجاد کند. اتفاقاً رقیب شرط موفقیت است. انتقادهایی که من به هیات مدیرۀ خانۀ موسیقی داشته‌ام، یقین دارم که هیچ‌کدام از منتقدان به آن شدت نداشته‌اند. من دلسوز خانۀ موسیقی هستم. حتی دلسوز تمام کسانی که علیه من حرف می‌زنند هم هستم. چون در نهایت تمام ما هم‌صنف هستیم.


* در یک کشتی هستید.

دیگر کشتی نیست. حالا فقط یک لنج است. همۀ ما در این لنج هستیم. برایم سوال است که اگر من به جشنوارۀ فجر کمک کردم، یعنی جزو تیم آنها هستم؟ اگر جزو آنها بودم، یک اثرم 15 سال در انتظار مجوز نمی‌ماند.


* اصلاً این همه سرو صدا پیرامون اسم شما به چه دلیل است؟

من سال‌ها به این ماجرا فکر می‌کردم و دلیل آن را پیدا نمی‌کردم تا اینکه دوست عزیزی به من گفت که تو در تیم کسی نیستی و برای خودت هم تیمی نداری.


* این کارها شما را از ادامۀ کارتان باز نداشته است؟ هم‌نسلانتان سالی یک آلبوم می‌دهند. کنسرت‌های متنوعی برگزار می‌کنند. با گروه‌های مختلف کار می‌کنند. اما حداقل در سه سال گذشته این فعالیت‌ها (جشنواره و فستیوال) شما را از فضای موسیقی دور کرده است.

من به طور کلی آدم خیلی پرکار، اما کم‌تولیدی هستم. من هیچ‌وقت در زندگی‌ام هر سال یک سی‌دی منتشر نکرده‌ام.


* این خوب است یا بد؟

اگر این کارها به فعالیت‌های موسیقایی من لطمه‌ای وارد کند، بد است. اما من هیچ‌وقت هر سال سی‌دی تولید نکرده‌ام و اصلاً مگر آهنگسازان هر سال این کار را انجام می‌دهند؟‌


* اینجا این سوال پیش می‌آید که موفقیت‌های «نه فرشته‌ام، نه شیطان» چقدر در این زمینه تاثیر گذاشته است؟

حتماً تاثیر گذاشته است؛ به دلایل مختلف. آن اثر حاصل سال‌ها کار «همایون شجریان»‌ و من بوده است. آنچه در این سال‌ها به دست آورده‌ام یا از دست داده‌ام در آن آلبوم متبلور شد. به هر دلیلی مردم آن اثر را به دلشان راه دادند و برعکس سیستمی که در این سرزمین داریم، من در برابر آن موفقیت سکوت کردم؛ اما به خوبی متوجۀ این مساله هستم که مردم به خاطر این اثر توقعشان از من بالا رفته و دوست ندارم در کار بعدی ناامیدشان کنم. لزوماً هم ممکن است اثر بعدی‌ام، کار خیلی موفقی نباشد، اما باید برای خودم کار قابل دفاعی باشد.


* مگر یک آهنگساز چند بار این فرصت را دارد که این اتفاق برایش بیفتد. شما را با پدرتان مقایسه می‌کنم، نه هیچ موزیسین دیگری. ایشان کارهای زیادی کردند اما یکی-دو تا از آثار ایشان فراگیر شده است.

موافق نیستم؛ آهنگ «مردان خدا» یا «دیوانه شو» در آلبوم «صدای سخن عشق» بسیار شنیده شد. ایشان هر سال تولید نمی‌‌کند، اما «مطرب مهتاب‌رو» خودش یک اثر تاثیرگذار می‌شود و بعد از آن «حیرانی» نیز یک اتفاق می‌شود. «افسانۀ تنبور» هم همین می‌شود. برای من کاری ندارد تا ماهی یک آلبوم تولید کنم. هم بلدم آهنگ بسازم و هم گروه و استودیو و ناشر در اختیار دارم. اما خودم به تولید زیاد، اعتقادی ندارم. نیازی نمی‌بینم که هر چیزی که تجربه می‌کنم را منتشر کنم. همین الان چند سی‌دی آمادۀ انتشار دارم و با اینکه دوستشان هم دارم، ضرورتی برای تولیدشان نمی‌بینم. همین «نه فرشته‌ام نه شیطان» حاصل سه سی‌دی است. من خودم بزرگ‌ترین ممیزی زندگی‌ام هستم و هیچ‌وقت ذوق زدۀ کارهای خودم نیستم،‌ حتی «چرا رفتی». همین پریشب این قطعه را در تلویزیون به عنوانِ یک شنونده شنیدم و دیدم که اتفاقاً کار بدی هم نیست. فکر نکنید که شیفتۀ کار خودم هستم. آنقدر کارهای مهم و عجیب در این موسیقی شده که ما در هیچ‌جای آن قرار نداریم. بزرگانِ ما کارهایی کرده‌اند که فعالیت‌های ما در برابر آنها هیچ است.


* از نظر موسیقایی؟‌

از هر نظر. وقتی وجودی مثل شجریان، آن زندگی را پشت سر گذاشته، ما دیگر چه حرفی می‌توانیم برای گفتن داشته باشیم؟ حتی آدم‌های ناشناخته یا کم‌شناخته شده است. اگر نوازنده‌ای مثل جلیل شهناز تار می‌نوازد، پس من فقط تار را دوست دارم. این شکسته نفسی نیست، عقیده‌ام هست. برای آنکه آن نسل مفهومی کار می‌کردند و ذات هنر برایش جذاب بوده است. اما من اینکه کارهای باشکوه و پرسر و صدا کنم برایم جذاب است. کسی ممکن است دوست داشته باشد تا کاری کند که پول در بیاورد. نسل‌های پیش از ما کارهایی کردند که ما در نهایت می‌توانیم نگهبان و سرباز کاخ آن باشیم.


* برگردیم به فستیوال. چرا ابنیۀ تاریخی، وقتی سالن کنسرت وجود دارد.

افراد با ذهنیت اقتصادی آدم‌های هوشمندی هستند. در این میان فرهیختگی با خودش انزوا و سکوت می‌آورد. این وسط یک ستونی به اسم روشنفکر و اندیشمند نیاز داریم که در این سرزمین کمتر وجود دارد، یعنی آدم‌ها یا تنها کار اقتصادی می‌کنند یا حقیقتاً روشنفکر هستند و این پل ارتباطی وجود ندارد. ضمن اینکه شما از کدام سالن کنسرت حرف می‌زنید؟ من دارم موسیقی هنری کار می‌کنم و دغدغۀ ملی دارم اما ناگزیرم در فلان تالار همایش یا ورزشگاه کنسرت ‌دهم. آیا موسیقی‌ای که من اجرا می‌کنم برای آن فرهنگ یا خواستگاه است؟ جای ارایۀ آهنگسازی ایرانی یا نوازندگی تنبور، ورزشگاه است؟ ضمن آنکه من معتقدم هنر ایران به هم تنیده است. موسیقی و شعر و معماری و ادبیات در هم تنیده است. حالا اگر در یک مکان ایرانی آن زحمت و رسالت را ایفا کنید، بین خودتان و مخاطب پل زده‌اید. چرا مخاطب موسیقی ایرانی از موسیقی ایرانی دور می‌شود؟‌ چون ما گمان می‌کنیم مخاطب وظیفه دارد ما را درک کند. نه مخاطب ایرانی هیچ وظیفه‌ای ندارد و تازه این همه حمایت و استقبال و غیرت به خرج داده است. ای کاش غیرتی که مخاطب به موسیقی دارد را ما داشتیم. اینکه برویم در یک ساختمان و باغ ایرانی کنسرت دهیم، خواه ناخواه ما هم ایرانی‌تر و عمیق‌تر ساز می‌زنیم و مخاطب هم مجموعۀ این هنرها را با خودش بیرون می‌برد.


* چرا این گروه‌ها؟

چرا نه؟


* آخر خیلی از گروه‌ها در جشنواره هم حضور داشتند.

چون در جشنواره هم به دعوت و پیشنهاد خود من آمدند. مگر کامنت و داماهی را به جشنواره راه می‌د‌ادند؟ مگر آقایان روحانی یا کامکارها یا چکناواریان در سال قبل یا دو سال یا سه یا پنج سال قبل در جشنواره بودند؟ من خودم را در وجه معنوی جشنواره سهیم می‌دانم. میراث من در جشنواره حضور دارد.


* اما انگار از آن میراث همین الان هم چیزی نمانده است. برای مثال برای جایزۀ باربد داوری‌ای صورت نگرفته است.

بله هم‌اکنون در بخش اجرایی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. البته تا جایی که من خبر دارم و خیلی هم خبر ندارم.


* منتظرید که جشنوارۀ سی‌و دوم برگزار شود تا ببینید چه اتفاقی در آن رخ می‌دهد و واکنش منتقدان این بار چیست؟‌

من به منتقدان کاری ندارم. چون آنها قرار است انتقاد کنند نه تحلیل کنند یا پیشنهاد بدهند. ولی امیدوارم اتفاق خوبی برای جشنوارۀ امسال بیفتد، چون بستر خوبی برایش فراهم شده است. امیدوارم که مردم و هنرمندان هم مثل سال گذشته از آن استقبال کنند.


* دربار‌ۀ فستیوال توضیحی مانده است؟

علاوه بر کسانی که هم‌اکنون در این رخداد حضور دارند، قرار بود هنرمندان دیگری هم باشند که حضورشان به خاطر تداخل زمانی میسر نشد. امیدوارم روزی اتفاقی بیفتد که بدون هیچ چشم‌داشتی در اینجا حضور داشته باشیم و البته منظورم مسایل مادی نیست، چون اینها لازمۀ کار است. آقای «هوشنگ خان کامکار» داشت فرم‌های غیر از دفتر موسیقی را پر می‌کردند و خیلی از این کار ناراضی بودند. ایشان گفتند فقط برای تو این کار را می‌کنم. این برای من خیلی شیرین بود و همین یک جمله من را به هدفم رسانده است، چون یک موزیسین بزرگ برای هدف موزیسین جوان کاری را انجام داد. امیدوارم که همه‌مان این عمق را درک کنیم.
لینک کوتاه مطلب
9 آگوست 2016 3,011 0
نظرات
دانلود آهنگ جدید | پرشین سانگ